تبليغاتX
شعر های علیرضا نوری
خوب می دانی

 

از اتفاق های پشت این دیوار بگو

 

چند کوچه پائین تر هم باران می بارد؟

 

تو خوب می دانی

 

وتو خوب می دانی ...

 

 

بگو چکار کنم؟

 

باخانه ای که دیگر این اتاق را نمی پذیرد

 

با ترک های توی عکس ها که نمی گذارند

 

آلبوم حرفش را بزند

 

با کسی که تازگی ها در من سینه صاف می کند...

 

 

تو خوب می دانی

 

وتو خوب می دانی که دوباره

 

دارم به فردا بر می گردم

 

به آن روزها که چشمهای تو آبی بود

 

روی راه پله ها هم آبی بود

 

کنار باغچه هم آبی بود

 

حتی وقتی که می رفتی

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |
 

به هیچ کس ارتباط ندارد

 

کوه ها از شانه های من آغاز شدند

 

خیابان را از روی جاپاهای من ساخته اند

 

.. هروقت هم که هوس بکنم

 

پیاده رو   را کمی بیشتر دنبال خودم می کشم

 

تا شهر بزرگتر بشود

...

..

وبجز اینها

 

اتفاقهای زیادی برای افتادن دارم

 

که به هیچ کس ارتباط ندارد ! 

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM