تبليغاتX
شعر های علیرضا نوری
 

 

غلامرضا بروسان و  الهام اسلامی   رفتند و این یعنی دلتنگی شاعری که با شعرهایش داشتی از جوانی دور میشدی ..

تقدیم به او ..

بخاطر تمام چیزهایی که آموختم

 

 

 

فکر کن

به دویدن 

در راه پله ای که هرچه بالاتر می روی

به جای ختم نمیشود

و تاریکی  که از پشت سرت      مدام  نزدیکتر...

آنقدر نزدیک

که به بازی ترسناکی

وارد میشوی...

روشنای

چشم میگذارد و تو را هیچ وقت  پیدا نمیکند

 ....

فکر کن

به پلک زدنی که تاریکی را جابجا نکند

به دستهای که هرچیزی را لمس میکنند کمی بیشتر گم میشوی

فکر کن

فکر کن... 

 

 

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |

 

 

بازی چند مرحله ای:

 

فرار!!

 

 از دستی که مدام

خیابان را پرتگاه میکشد

 

 

دویدن!

 

از  تاریکی  که دیوانه تر از باد

چنگ میاندازد  و

در راه مانده ها    شبیه صدایی که به تاریکی پیوسته

 ترسناک..

 

گریختن!

 

به سوراخ فراری

تنگ شده

....

..

و همیشه خدا با دستهای بالا رفته کاری ندارد  

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM